تبلیغات
دفتر نمایندگی انجمن كوه نوردان ایران در سمنان و مهدی شهر

دفتر نمایندگی انجمن كوه نوردان ایران در سمنان و مهدی شهر

در ضرورت پیمایش راهی نو در کوه های بلند





          نوشته: عباس محمدی

نوزده سال پیش ، در گزارش تلاش برای صعود زمستانی دیواره ی علم کوه که با عنوان علم کوه ، زمستان 68 از سوی گروه کوه نوردان آرش منتشر شد ، ضمن اشاره به دشواری های خاص کار زمستانی در منطقه ی علم کوه و به ویژه روی دیواره ی آن نوشتم که تمام این سختی ها « دلایل خوبی برای شکست خوردن هستند ، اما برای یکی دو بار و یکی دو سال . حتی نداشتن پوشاک و وسایل مناسب نیز دست کم برای یکی دو گروه از شش گروه یاد شده [گروه هایی که تا آن تاریخ به قصد صعود زمستانی دیواره وارد منطقه شده بودند] نمی تواند دلیل موجهی باشد ؛ استفاده از پوشاک گورتکس و کفش های "فایبرگلاس" که بسیاری از کوه نوردان درجه ی یک اروپای شرقی هم حسرت داشتن آن ها را می کشند ، کمبود امکانات را از عداد دلایل خارج می کند . کوه نوردان اروپایی در حدود سی سال پیش از این با وسایلی ناقص تر کارهایی در همین حد و بالاتر از این را انجام داده اند» . 

واقعیت این است که ما ، در پرداختن به کارهای فنی کوه نوردی  ، و در نوآوری در این زمینه بسیار کند بوده ایم 

 (چنان که در فناوری و تولید علمی و صنعتی چنین بوده ایم ). این ضعف ، در سی سال اخیر که خواسته ایم خود را دگرگون سازیم ، ما را بر آن داشته که به توسعه ی کمّی و سطحی بپردازیم (چنان که در تولید ، غالبا چنین کرده ایم ) : صدها گروه کوه نوردی تشکیل شده ، ده ها هزار نفر در آن ها عضو شده اند ، هزاران نفر مدرک مربی  گری کوه نوردی گرفته اند ، برنامه های چند صد نفره و چند هزار نفره راه انداخته ایم ... ،  اما تعداد کارهای نو و با ارزش مان در کوه نوردی از چند ده مورد بیشتر نیست – و شاید هیچ یک از آن ها ارزشی در خور اعتنای جهانی نداشته باشد . و البته هیچ کار نویی در کوه های بالای شش هزار متر انجام نداده ایم . پیش کشیدن بحث های توجیهی « کمبود امکانات » یا « فشار زندگی » و مانند این ها ، همیشه راه گریزی برای مان بوده است تا تنبلی خود را در طراحی برنامه ، فراهم سازی امکانات ، و تمرین برای به دست آوردن آمادگی پنهان کنیم . 

ما عاشق تیتر و آماریم ؛ همان گونه که شیفته ی مدرک های دکتری و مهندسی و ... مربی گری کوه نوردی و دیگر گواهی نامه ها هستیم ، و همان گونه که همیشه می خواهیم آمار (کمیت) کارهای انجام شده مان را به رخ بکشیم . برای ارایه ی آمار ، نیازی نیست که راهبرد (استراتژی) پیچیده ای داشته باشیم و تفکر زیادی را پشتوانه ی عمل خویش قرار دهیم . در این راه ، کافی است که بودجه ای فراهم شود و زمانی را صرف کنیم تا راهی پیموده شده به دست دیگران را بپیماییم و برگی را بر برگ های پرونده ی خود بیفزاییم . در «صعودهای بزرگ» (expedition) خود نیز سال ها است که در پی افزودن بر شمار صعودها و نه ارتقای کیفیت آن ها هستیم . برای مقایسه ، اشاره ای می کنم به روند توسعه ی کوه نوردی در اروپا در زمان های دور ، یعنی حدود یک و نیم قرن پیش .

در عصر طلایی  کوه نوردی (The Golden Age) که با صعود سر آلفرد ویلز به قله ی وترهورن آغاز می شود ( 1854) و تا صعود ادوارد ویمپر و همراهان او به مترهورن (1865) ادامه می یابد ، تقریبا تمامی قله های بلند قابل توجه آلپ ها (برای نخستین بار) صعود می شوند . کارل (Carrel) ایتالیایی که رقیب ویمپر در کسب عنوان نخستین صعود کنننده ی مترهورن بود ، پس از آن که در روز رسیدن ویمپر و همراهان به مترهورن ، با ریختن سنگ به سوی خود از روی قله ( توسط ویمپر) روبرو شد ، باز هم دست از گشایش مسیری جدید (که بعدا به نام مسیر ایتالیایی معروف شد) بر روی جبهه ی زموت (Zmutt) نکشید و او این کار را فقط سه روز پس از صعود ویمپر به مترهورن به انجام رساند . گذشته از این که در این سال ها ، میان کوه نوردان جدی اروپا رقابتی در جریان بود تا قله های صعود نشده ی شاخص ، «فتح» شوند ، پس از این دوره هم توجه کوه نوردان جدی معطوف به صعود دیگر قله های صعود نشده و بلافاصله پس از آن ، معطوف به گشایش مسیرهای نو روی قله های فتح شده گردید . آخرین 4000 متری آلپ ها که «نخستین صعود» را به خود دید ، میز (Meije) بود که قله ی مرکزی آن در سال 1870 به دست کولیج (Coolidge) و یک خانم (Miss Brenvoort) صعود شد . قله ی مرکزی و بلندتر میژ هم در سال 1877 به دست یک گروه فرانسوی صعود شد .

نسلی که پس از عصر طلایی ، با جاه طلبی بسیار و امید به انجام کارهای بزرگ آغاز به آلپ پیمایی کرد ، بی هیچ تردید روی به دشوارترین قله های صخره ای آورد . یکی از چهره های برجسته ی این دوره از پیشرفت کوه نوردی ، کلینتون تامس دنت (Dent) – جراح نامی – بود که تصمیم به صعود سوزنی درو (Dru) گرفت . این سوزنی عظیم ، شاخص ترین کوه سنگی مشرف بر دره ی شامونی است که با شکوه تمام  بر آسمان این منطقه نقشی خیال انگیز زده است . او نخستین تلاش خود را برای صعود درو در سال 1873 به انجام رساند و پس از هجده تلاش دیگر ، سرانجام به سال 1879 توانست به این قله دست یابد . در بیشتر این تلاش ها ( و بسیاری فعالیت های دیگر ِ) دنت ، راهنمای پر آوازه الکساندر بورگنر (Burgner) همراه و هم پای او بود . دنت ، در آلپاین جورنال به نکته ای در این زمینه اشاره کرده است که برای کوه نوردان امروزین هم درس آموز است : 

 تا آن زمان ، در مورد امکان دست یابی به  درو شک داشتم . اکنون احساس اطمینان شعف آوری در من می خزید ... این جا و آن جا ، با خیال ، تکه های صعود شدنی را دنبال می کردیم . آهسته آهسته ، راه های متصل کننده و رابط رخ می نمودند . سرانجام برگشتیم و به یکدیگر نگریستیم ؛ در ذهن هر دوی ما اندیشه ی یکسانی می گذشت . چهره ی بورگنر شکفت  و هر دو تقریبا هم زمان برخاستیم و فریاد زدیم :

« باید ممکن باشد» .

سال های پس از عصر طلایی تا پیش از جنگ جهانی اول ، به عصر نقره ای آلپ پیمایی معروف است ؛ در این سال ها ده ها صعود نو از یال های دشوار انجام شد ، صعودهای بی راهنما (guideless) باب شد ، و کوه نوردانی چون فرشفیلد (Freshfield) ، مور (Moore) ، و بعدا مومری (Mummery) برای اجرای صعودهای نو به کوه های دورتر اروپا – در قفقاز رفتند . در آن سال های دور که دسترسی به کوه ها بسی دشوارتر از امروز ، و پوشاک و ابزار صعود بسیار ابتدایی بودند ، کوه نوردانی مانند دنت و مومری هر یک در فاصله های 12 – 10 ساله ، در حدود 10 صعود نو و تاریخی را به انجام رساندند .

 

رفتن به هیمالیا به قصد کوه نوردی ، و نه به خاطر مسایل جغرافیایی و نظامی ، از دهه ی هشتم قرن نوزدهم آغاز شد . گراهام (Graham) که به سال 1883 همراه با دو راهنمای سوییسی به هیمالیای هند رفت ، نوشت که این کار را « بیشتر برای ورزش و ماجراجویی تا برای پیشرفت علم » انجام می دهد که این ، سرآغاز کوه نوردی ورزشی در بلندترین کوه های جهان بود . چهره ی برجسته ی تاریخ کوه نوردی ، آلبرت فردریک مومری ، در سال 1895 عازم صعود نانگاپاربات شد . به گفته ی کریس بانینگتون (Bonington) « معصومیت باشکوهی در سادگی هدف او وجود داشت » ؛ مومری می خواست  بدون اکسیژن مصنوعی ، شرپا ، طناب ثابت  و چادرگاه های ثابت به این قله ی دشوار که تنها سادگیش، دسترسی آسان (در مقایسه با دیگر هشت هزار متری ها) بود ، دست یابد . او با سرسختی و شور وصف ناپذیر جبهه های روپال و دیامیر نانگاپاربات را بررسی کرد و پس از ناکامی روی این ها ، همراه با دو سرباز گورخا  در روز 24 اوت  به سوی دره ی راکیوت رفت تا راهی دیگر بیابد و از آن پس آنان دیگر دیده نشدند .

 

تلاش های پیوسته برای صعود به قله های بلند هیمالیا را فقط شعله ور شدن آتش جنگ جهانی توانست وقفه ای بیاندازد . تنها ، بس بود که 5-4 سالی از پایان این جنگ فراگیر و خانمان سوز بگذرد تا دوباره ، کوه نوردان نوجو برای صعود قله های صعود نشده وارد هیمالیا شوند . نخستین هشت هزار متری که انسانی بر چکاد آن راه یافت ، آناپورنا  (8091 متر) بود که در سال 1950 به دست گروه فرانسوی به سرپرستی موریس هرزوگ (Herzog) صعود شد . در این گروه ، هیچ کس جز عکاس و فیلم بردار تیم ، مارسل ایشاک (Ichac) ، پیش از آن به هیمالیا نرفته بود . این، نخست نشان گر آن است که کوه نوردان برجسته ی گروه ؛ لیونل تری (Terray) ، لویی لاشنال (Lachnal) و گاستون ربوفا (Rebuffat) در طول جنگ آمادگی خود را حفظ کرده بوده اند ؛ در واقع ، آنان بلافاصله پس از پایان جنگ توانسته بودند مسیرهای نویی در آلپ ها (Walker Spur, Aiguille du Midi , …) بگشایند . نکته ی دوم ( که برای ما ایرانی ها می تواند آموزنده باشد ) این که برای انجام کارهای نو در کوه های بلند ، ضروری نیست که پیش از آن بارها از مسیرهای صعود شده ی آن ها صعود کرد یا دست به کارهای تکراری زد و چنان که ما می گوییم : "تجربه اندوزی کرد" . در واقع ، برای باز کردن مسیرهای نو ، بیشتر از تکرار کارهای دیگران و رفتن به دنبال بهترین وسایل جدید ، لازم است که بخواهیم کار نویی انجام دهیم ، برای آن سخت تمرین کنیم ، از تجربه های دیگران خوب استفاده کنیم ، و خود را آماده ی شرایط سخت و استقامت در برابر ناملایمات کنیم .

 

من در جای دیگری هم اشاره کرده ام که می توانیم صعودهای ملی دیگر کشورها را به اورست ، به عنوان یک نمونه ی پندآموز برای خودمان تحلیل کنیم ؛ چرا که بسیاری از دیگر کشورها نخستین صعود خود را به بلندترین قله ی جهان ، با انجام حرکتی نو به یک صعود غیرتکراری و با ارزش بدل ساختند . و باید ببینیم چگونه است که ما پس از گذشت دهه ها از آغاز کوه نوردی باشگاهی و تاسیس فدراسیون کوه نوردی مان ( در1326 : 1947)، به کارهای تکراری شبه تجاری یا تجاری در صعودهای بزرگ مشغول ایم  و هنوز هم پس از صعود به یازده قله ی هشت هزار متری و چندین قله ی شش و هفت هزاری ، و 54 سال پس از نخستین صعودمان در هیمالیا ( قله ی نورسینگ ، عیسی و عبدالله امیدوار ، 1334 ) برای سال جاری  چند گروه دولتی و غیر دولتی مان باز هم آمادگی خود را جهت صعود به قله های صعود شده ی هیمالیا و ... از مسیرهای معمولی اعلام کرده اند .

 

 سوییسی ها در نخستین صعود خود به اورست ، این قله و لوتسه (8516 متر) را در یک برنامه صعود کردند(1956) . چینی ها نخستین صعود خود را از یال صعود نشده ی شمالی انجام دادند (1960) . آمریکایی ها نخستین برنامه ی اورست خود را با دو کار نو به انجام رساندند : نخستین صعود یال غربی ، و نخستین گذر ( traverse) اورست ( صعود از یال غربی ، فرود از یال جنوب شرقی ) (1963) . در نخستین صعود اتریشی ها به اورست ، دو نفر ( راینهولد مسنر – که ایتالیایی است - و پیتر هابلر ) توانستند برای نخستین بار اورست را بدون اکسیژن صعود کنند (1978) .  نخستین صعود ژاپنی ها ، در فصل پس موسم ( پاییز) انجام شد ( 1978 ، نخستین صعود در این فصل ) . یوگسلاوها در نخستین برنامه ی اورست خود ، از مسیری نو ( مسیر مستقیم یال غربی ) به قله رسیدند ( 1979 ) . لهستانی ها در نخستین تلاش خود ببرای رسیدن به اورست ، قله را در زمستان صعود کردند ( 1980 ، نخستین صعود زمستانی اورست ) و چند ماه بعد ، مسیر نویی را روی جبهه ی جنوبی اورست گشودند . شوروی ها در نخستین برنامه ی رسمی خود در هیمالیا ، از مسیری نو و دشوار ( جبهه ی جنوب غربی ) به قله ی اورست رسیدند (1982) .

جالب توجه است که بدانیم عمر بعضی از سازمان های ملی کوه نوردی در کشوهای بالا ، از عمر فدراسیون کوه نوردی ایران کم تر است ؛ برای مثال ، انجمن (فدراسیون) کوه نوردی چین (CMA) در سال 1958 تاسیس شده است . و یا بد نیست بدانیم که کشورهای اروپای شرقی ، تازه از اواخر دهه ی هفتاد میلادی پا به منطقه های هندوکوش و قراقوروم و هیمالیا گذاشتند .

 

                                              ************************

 

در باشگاه کوه نوردان آرش ، از چهل سال پیش تا کنون پیوسته یک گرایش نوجویی وجود داشته و در این محفل کسانی بوده اند که قدمی و/ یا قلمی این جریان را تشویق کرده اند . فکر گشایش مسیر روی کوه های بلند هیمالیا را از سال 1377 داشته و آن را با دیگران در میان گذاشته ایم . اکنون ، این فکر نیرومند تر از همیشه مطرح و گام های در خور توجهی برای اجرایی کردن آن برداشته شده و اجرای برنامه ی گشایش مسیر نو روی برودپیک (8047 متر) در تابستان آینده تقریبا قطعی شده است . ضروری است برای دست یابی به هدف خود ، با نقطه ضعف های بزرگی که داشته ایم ، مبارزه کنیم .

 برای چیره شدن بر این ضعف ها ، نخست باید آن ها را بشناسیم و بعد بپذیریم که تا امروز ، خودمان نخواسته ایم آن ها را کنار بزنیم . به نظر من ، نقطه ضعف های ما هنوز همان هایی است که در علم کوه ، زمستان 68 به آن اشاره کرده بودم : نداشتن اراده ی قوی برای اجرای کار نو ، نداشتن صبر و حوصله ی کافی در کوهستان ، و نداشتن تمرین های مناسب که عبارت اند از صعودهای پرشمار و سریع روی قله های 4000 متری و دماوند ، گشایش مسیرهای کوتاه وبلند در شرایط سرما ، عادت دادن خود به حمل کوله های سنگین روی دیواره ها ، اجرای شب مانی های خودخواسته روی جبهه های کوهستانی مختلف در شرایط سرد و سخت ، اجرای صعودهای ترکیبی ، انجام ورزش زیاد و حساب شده در شهر ، ... .

 

پی نوشت

در تدوین این مقاله از منبع های زیر استفاده شده است :

 Bonington , Chris. The Climbers, BBC Books, 1992   *

   992 Unsworth , Walt. Encyclopedia of Mountaineering, Hodder and Stoughton, 1 *

Alpine Journal 1957 *

* محمدی ، عباس . نگاهی به اهداف و تاریخچه ی کوه نوردی ، گروه کوه نوردان آرش ، دی ماه 1368

 


مسیر جدید بر روی برودپیک

تیم 11 نفره ی باشگاه کوه نوردان آرش در ساعت 11:20 دقیقه روز سه شنبه عازم قله ی برودپیک شد. این تیم قرار است به بازگشایی مسیری جدید در جبهه ی جنوب غربی قله ی برودپیک اقدام نماید. سرپرستی برنامه به عهده ی آقای کیومرث بابازاده می باشد.


تلاش ایرانیان بر روی گاشربروم 2

تیم 11 نفره هیمالیانوردی آقایان هیئت كوهنوردی و صعودهای ورزشی استان تهران و تیم 9 نفره ی هیئت سراب ،‌ ساعت 11:20صبح سه شنبه 26 خرداد ماه از فرودگاه امام خمینی(ره ) ، به قصد صعود قله 8035 متری گاشربروم دو  به امارات و پس از آن پاكستان اعزام خواهند شد. مراسم بدرقه از ساعت 8:00 الی 9:00 صبح سه شنبه در سالن پروازهای خروجی فرودگاه برگزار خواهد شد.شایان ذکر است قرار است تیم مستقل باشگاه آرش نیز متشکل از یازده نفر برای تلاش و صعود به قله ی برودپیک از مسیری جدید ، عازم پاکستان شوند.


بازگشایی مسیر جدید بر روی دیواره ی آبشار

یك گروه از خانم ها سنگ نورد باشگاه كوه نوردی آزدگان مشهد از تاریخ 88/3/9 به مدت شش روز روی دیواره ی آبشار ( منطقه ی اخلمد خراسان رضوی ) فعالیت كردند و توانستند 260 متر مسیر جدید باز كنند .
انجمن كوه نوردان ایران ، این حركت با ارزش را به اعضای تیم : خانم ها راضیه كاظم زاده ، مریم نیك اندام ، غزل نیاپرست و ملیحه السادات حسینی تبریك می گوید .







آزاده خداپرست

نوروز1388، طی سفری به دور ترکیه، بر آن شدیم تا از نزدیک از زیبایی های تاریخی، فرهنگی و طبیعی این کشور همسایه بازدیدی داشته باشیم. از آنجا که هرجا تصویری از دیدنی های ترکیه به تصویر کشیده می شود همیشه تصاویری از دو منطقه کاپادوکیا و پاموکاله نیز به چشم می خورد، تصمیم گرفتیم که بازدیدی از منطقه پاموکاله که در جنوب غربی ترکیه و دو ساعتی شهر ساحلی آنتالیا قرار دارد، داشته باشیم. پس از بازگشت از ترکیه و در فاصله کمتر از یک ماه از بازدید پاموکاله به پیشنهاد یکی از دوستان برای بررسی وضعیت یک اثر ملی طبیعی سفری به چشمه های باداب سورت که کمتر از یک سال پیش به فهرست آثار ملی ایران اضافه شده، داشتیم و این بازدید من را برآن داشت تا به مقایسه اجمالی بین این دو پدیده طبیعی و کم نظیر بپردازم.

پاموکاله ( قلعه سفید) در نزدیکی شهر دنیزلی در منطقه ای کوهستانی و در فاصله ای اندک از دریای مدیترانه واقع شده است. روستای کوچک نزدیک به این اثر طبیعی پر از مهمانسراها و هتل های کوچک و بزرگ و تفریحگاه های متنوع است که اکثراً توسط افراد محلی و بصورت خانوادگی اداره می شوند. اگرچه ما در فصل خلوتی به آن ناحیه سفر کردیم ولی به راحتی می توان حجم توریست هایی را که در فصل گرم سال به این ناحیه سرازیر می شوند را حدس زد. بدلیل کمبود توریست ما توانستیم اتاقی با سرویس بسیار عالی و صبحانه کامل با هزینه 8000 تومان برای هر نفر گرفته و بعد از قرار دادن وسایل پیاده به سمت این اثر حرکت کنیم.

جذابیت این منطقه وجود چشمه های آب گرم معدتی در آن می باشد که قدمت آنها به زمان رم باستان می رسد و به همین دلیل باقیمانده شهر تاریخی hierapolis که نام قدیم پاموکاله بوده است نیز در نزدیکی محل چشمه قرار دارد و دولت ترکیه آنرا به شکل موزه در آورده است. به دلیل وجود مواد معدنی غنی از جمله ترکیبات کلسیم در آب و انباشت آنها به مرور زمان کوهی پلکانی مانند و بلند از رسوبات کلسیمی این چشمه ها ساخته است که فرو ریختن آب از نوک این کوه پلکانی بر روی طبقات آن حوضچه های آبی رویایی و خیره کننده ای ساخته است که حیرت هر بیننده ای را برمی انگیزد.

این منطقه علاوه بر اینکه توسط دولت ترکیه حفاظت می شود جزء آثار طبیعی اروپا نیز به ثبت رسیده و سالانه بودجه ای نیز ازطرف اتحادیه حمایت از آثار تاریخی فرهنگی و طبیعی اروپا برای حفظ این اثر تخصیص می یابد. ورودی این مکان تاریخی تفریحی حدود 15000 تومان است که شامل امکان پیاده روی در پلکان ها، بازدید از باقیمانده شهر قدیمی و استخر چشمه های آب معدنی می شود. دو مسیر برای رسیدن به بالای پلکان ها وجود دارد. یکی مسیر ماشین رو که اغلب توریست ها از آن مسیر خود را به بالای پلکان ها می رسانند و دیگری عبور از روی حوضچه ها و طبقات برای رسیدن به طبقات بالاتر است که در ابتدای این مسیر شما باید کفش های خود را در آورده و پابرهنه مسیر را ادامه دهید، مامورین زیادی نیز مسئول کنترل این مسئله هستند. در طبقات فوقانی که ارتفاع کمتری داشته و جوان تر هستند، پیاده روی ممنوع می باشد. کار جالب دیگری که مسئولین دراین محل انجام می دهند کنترل مسیر آب چشمه به منظور افزایش سطح این پدیده می باشد. از آنجایی که بیشتر توریست هایی که به دیدن آثار تاریخی می آیند، کهنسال هستند، استخری بی نظیر در بالای این محل ساخته شده که آب معدنی چشمه های پاموکاله در آن قرار می گیرد و جلوی درب ورودی آن مواد معدنی موجود در آب چشمه ، میزان آنها و فواید هریک به تشریح بیان شده است. در ماه فروردین که فصل گردشگری در کشور ترکیه محسوب نمی شود و در زمان محدودی که ما در آن مکان اقامت داشتیم حداقل 1000 نفر برای بازدید از منطقه و استفاده از استخرآن در محل بودند.

و اما باداب سورت خودمان، یک پدیده کاملاً مشابه با آنچه در ترکیه دیده بودیم با همان شرایط جغرافیایی، مشرف بودن به کوهستان های بلند و نزدیکی به جاذبه های توریستی دیگر مانند دریای خزر که تنها 2 ساعت تا چشمه فاصله دارد. تفاوت عمده باداب سورت با پاموکاله در رنگ آب است که به دلیل تفاوت مواد معدنی موجود در آب این دو چشمه است. باداب سورت بسیار جوان تر از پدیده مشابه خود در ترکیه است و مساحت کمتری را پوشانده است، ولی این چیزی از زیبایی این اثر طبیعی نمی کاهد. آب نارنجی رنگ این چشمه طبقاتی به همین رنگ تشکیل داده که با پس زمینه سبز درختان و کوهستان های اطراف منظره بکری را به نمایش می گذارد.

و حال آنچه باعث تفاوت این دو اثر می شود کم لطفی مردم و مسئولان به این اثر است، اینجا کسی برای دیدن باداب سورت بلیط نمی فروشد، نیازی نیز کفش هایت را بکنی و به سختی روی پلکان ها راه بروی، می توانی با کفش بروی و یا اصلاً می توانی با ماشین بروی. هرکس که نیاز به آب تنی داشته باشد به راحتی راه های خروجی چشمه را با هرچه که دم دستش باشد می بندد تا بتواند استخری برای خود مهیا کند. آب این چشمه مانند آب برادر ترکش گرم نیست و بازدید کنندگان برای حل این مشکل در پلکان ها آتش برپا می کنند تا سنگ ها را داغ کرده و در آب بیندازند و دمای آب را برای خود متعادل کنند.

علاوه بر این همه، معدن سنگ است که دقیقاً در زیر چشمه با سرعت در حال پیشروی است و همین روزهاست که به چشمه برسد. نمی دانم کجای این اثر ملیست؟ یا اینکه ما معنی اثر ملی را نمی دانیم، این سوال در ذهن پیش می آید که چطور یک پدیده مشابه در دو کشور مجاور با چنین عکس العمل های متفاوتی روبرو هستند. یکی چنین سود آور و در حال پیشروی و باداب سورت ما مظلومانه در حال زوال و مردم روستای مجاور محروم از هر نوع امکانات




انجمن


آخرین پست ها


آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :